تبلیغات
سما 7 - داستانک فقر ...

مرجع کد و ابزار وب

ابزار ساخت کد پاپ آپ نیو تب



سما 7

. . . و خدای که در این نزدیکی است

   فقر

روزی یک مرد ثرتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .

در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !

پدر پرسید : آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد :فکر کنم !

پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط مان به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست  !

در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا فقیر هستیم !!!


نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 02:19 ق.ظ توسط حمید بهشتی نظرات | |

قالب : پیچك